قدرت جدلآبلار، و قسمتي بهخاطر مصالحهآميز بودنش رواج زيادي يافت و تا سه سده (سدهٴ دوازدهم تا پانزدهم)، راه حل مطلوب مسئلهٴ كليات بهشمار ميرفت. هر چند افكار آبلار كمتر از نامگرايي مطلق،1 براي كليسا قابل اعتراض بود، بارها، مورد اعتراض قرار گرفت: در 1121، در سواسون؛ در 1141، در سانس؛ بالاخره در 1142، در روم. در حاشيهٴ بر فرفوريوس2، فلسفهٴ آبلار بهبهترين صورتي توصيف شده است. روش جدلي او در چنين و نه چنين3 نشان داده شده، كه مجموعهاي است منتخب از آثار ديني و نوشتههاي آباي كليسا، و دلايل موافق و مخالفت را در مورد تعدادي مسائل ديني و اخلاقي بيان ميكند. آبلار اين تناقضها را نشان داده است، بدون اين كه براي حل آنها كوششي بكند. او در اصل، فيلسوفي جدلي بود و ميتوان او را از بنيانگذاران روش مدرسي دانست. تعاليم او زمينه را براي قبول فلسفهٴ ارسطو و رجحان اصولي ارسطويي آماده ساخت. فعاليت او پيش از رسيدن فلسفهٴ عربي ــ خواه به لاتيني يا عبري ـــ صورت گرفته بود؛ جالب است در نظر داشته باشيم او اين امر را كه زبان عبري عموماً ناشناخته بود محكوم ميكرد.
نميتوان به مسئلهٴ عشق مشهور او نسبت به هلوئيز، و كيفر هولناكي (قطع آلت تناسلي) كه از دايي وي فولبر، كشيش اعظم ديد، اشارهاي نكرد. پس از آن آبلار راهب شد (1119) و هلوئيز راهبه. آنان تا پايان عمر، نسبت به عشق يكديگر وفادار ماندند. مجموعهٴ نامههاي عاشقانهٴ
آنان از رايجترين آثار كلاسيك ادبيات قرون وسطاست. هلوئيز در 1101، در پاريس زاده شد و در 1164، در پاراكلت درگذشت و در همانجا، در كنار عاشق خويش به خاك سپرده شد. اكنون تصور ميشود كه آنان در پرلاشز پاريس دفن شدهاند؛ و در آنجا گورشان را به بازديدكنندگان نشان ميدهند؛ ولي اين كاملاً دور از حقيقت است. آبلار (پيش از 1136)، سرگذشت ناكاميهاي خويش را نوشت4 كه خودبيني، بيآرامي و پرخاشگري، ولي در عين حال عشق حقيقي او را به دانش و شوق معنوياش را نشان ميدهد.
برنار شارتري5
مدرسهٴ شارتر، كه فولبر6 آن را تأسيس كرده بود، در نيمهٴ اول سدهٴ دوازدهم، مركز مهم مطالعات